چقدر كلمه " سابق " عجيبهرفيق سابق ، خونه سابق ، آدم سابق ؛گاهی بی آنکه بفهمیدر طول زمان آدم دیگری میشویبیشتر سکوت می کنیدیرتر باور میکنیو کمتر می رنجی ...يه جا ي تعريف قشنگي از اشك خوندم ك ميگفت :« اشك تاواني است كه چشم ها بايد بابت درست نديدن بپردازند »مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکندآهنگ قدیمی
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
تن چیست که با خاک برابر نتوان کرد؟از کوتهی ماست که دیوار بلندستکوته بود از دامن عریانی مجنونهر چند که دست ستم خار بلندستصائب_تبریزی***********************************************************دو روز پیش داشتم میرفتم جایی ، پشت یه وانت نیسان داشتم حرکت میکردمکه کلی بلوک سیمانی بار زده بود .اونقدر بارش زیاد بود که کلی ارتفاع پیدا کرده بودن .یه جوون حدود بیست و هفت هشت ساله محترم افغانی هم اون بالاروی بلوکهای سیمانی نشسته بود .راننده نمیدونم محترم یا نامحترم وانت حتی یه طناب هم روی اونها نکشیده بودو تمام بلوکها حین حرکت لق میزدن و او جوون زبون بسته همونجور که وانتحرکت میکرد روی بلوکها به زحمت هی خودشو جابجا میکرد و دست میگرفت به بلوکها که نریزنیا اونا رو مدام جابجا می کرد که تا پرت نشن پایین درصورتیکه هر لحظه امکان داشت خودش پرت شه پایین . یه کار خیلی خیلی خطر ناک .به دوستی که کنارم نشسته بود گفتم یه انسان چقدر میتونه بی وجدان باشه ؟مگه کشیدن یه طناب روی این بلوکها چقدر زحمت داره که این بنده خدا رو گذاشتی اون بالا مواظب بلوکها باشه ؟یه جوون توی مملکت غریب که قطعا هیچ بیمه ای هم نداره و نون اور خونواده هم احتمالا هست .چرا واقعا جون انسانها برای بعضیا تا این حد بی اهمته ؟ اومدیم به راننده وانت تذکر بدیم که قبل اینکه بهش برسیم پیچید توی یه کوچه و رفت .دیروز پشت چراغ قرمز وایساده بودم ، دختر بچه ای هفت هشت ساله با اب پاشی توی یه دست و دستمال کهنه ای توی دست دیگه اش اومد که شیشهماشین رو تمیز کنه .اونقدر کوچیک بود که حتی قدش به شیشه ماشین نمیرسید طفلک و ، و این دختر بچه بقدری زیبا بود به قدری زیبا بود که زبان از بیان اونهمه زیبایی عاجزه .بدون اینکه شیشه رو بذارم تمیز کنه یه پولی بهش داد
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کردگر بدینسان زیست باید پست
من چه بیشرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهی بنبست.
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه
یادگاری جاودانه، بر ترازِ بیبقایِ خاک
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کردگر بدینسان زیست باید پست
من چه بیشرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهی بنبست.
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه
یادگاری جاودانه، بر ترازِ بیبقایِ خاک
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کردگر بدینسان زیست باید پست
من چه بیشرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهی بنبست.
گر بدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه
یادگاری جاودانه، بر ترازِ بیبقایِ خاک
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده